فصل نیایش 23
سری دل خویشرا چه گویم با تو چون عالم سر والخفیات توای
ای انکه کشایند ای هربنده توای بیرون زعبادت وچه وچند توای
این دولت من بس که منم بنده ای تو این عزت من بس که خداوند توای
امشب، چشمهایم را پنهان
میکنم تا خواب، راه دیدگانم را نیابد.
امشب، نزولی بزرگ را به تماشا مینشینم؛ با صد هزار
فرشته بر دستانشان حریر.
خواب، امشب در چشمان حیرتزدگان از تماشای آن همه نور
میشکند.
آمدگان بیدرنگ، از آسمان و روندگان نورانی به آسمان، در
تدارک کدامین واقعه باشکوه، چنین فرمانبرداران بیچون و چرای خالق این شبند
چه آشوبی در آسمان است و تو نمیدانی.
باد، مأمور است تا رایحه باد صبا را برافشاند و اشک، بر
آن است تا آتشی فرو نشاند.
امشب، امید، طرح بازار دل شکستگان است و از فزونی نور،
راههای نهفته آسمان هویداست.
نویسندگان آسمان، قلم به دست، در تدارک بر چیدن سیاهیها
از نامههای شب بیداران امیدوار و اشک ریزان شب زنده دارند؛ زنهار، دل به او
بسپار، ای شب زنده دار، تا سیاهی نماند.
مردی در خلسه نور و نماز، محو حضرت پروردگار است؛ «انا
انزلناه فی لیله القدر»؛
محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم لوح زرین بهترین کلمات
عالم را در حال نزولی بیمانند، نظارهگر است و قلب پیامبر، جایگاه ابدی کلام آمده
از آسمان.
خداوند، امشب، داستان بینظیر خلقت را بر پیامبرش
میخواند و سرود گوش نواز عبودیت و بشارت، از آبشارهای آسمان سرازیر است.
من، هزار شبانه بیدار، نگاهم، نیمی آسمان، نیمی به اشک و
دستان خالیام رو به بیکران آسمان، بر رازهای مگوی عالم گوش سپردهام.
ذره ذره عالم، اکنون، قدردان لحظه باشکوه نزول است و چه
بر خود میبالد از تماس نور کلام خدا بر وسعت خاکیاش!
امشب خاک زمینی و هوای این جهان، گران قدرترین لحظات
بودنشان را سپری میکند؛ چرا که عظمت کلام خود را در خود احساس کردهاند.
شب قدر، مرا به بیداری میخواند و زمزمه؛ زمزمههای
عاشقانه با معبود. پس قدر باید شناخت دروازههای گشوده آسمان را در شب قدر و
غوطهور باید شد در نور تابان آسمان و نفس باید کشید در نزول آیات مقدس.
سلام بر شب مقدس قدر
درماندهام و پریشان، از بار سنگین گناهانی که به دوش می
کشم.
گناهانی که خواسته و ناخواسته مرتکبشان شدهام و فراموش
کردهام که از گنه کارانم و شاید به قدری با گناهانم همنشین شدهام که فرقشان را
از ثواب و درستکاری از یاد بردهام.
و این لحظات، فرصتی است برای پاک شدن، برای بیدار شدن از
غفلت و برای عاشق شدن و این شبها، شب یلداست.
و یلدا طولانیتر شب سال است و یلدای رمضان، طولانیترین
شب عاشقان معبود بیهمتا.
و علی(ع) عاشقترین عشاق است و عشق را چه زیبا معنا کرده.
او عشق را در محراب و با خون خود به معشوقش عرضه کرد و
مظلومیتش را جاودانه.
...
به قول شاعر:
"اگر یادتان بود و باران گرفت، دعایی به حال بیابان
کنید."
که تشنهی قطرههای حیات بخش معنویت، از آسمان رحمت
خداوند هستیم.
در شب قدر، که از چشمه نورآیه هایی روشن جلوه هایی جانسوزتا سحرگاه فرو می بارد،
وای بر ما، اگر از ریزش فیض بهره هایی نبریم.
حیف اگر در "شب قدر"،"قدر" خود نشناسیم.
رمضان، دعوتی است به باز یافتن "خود گمشده"،
و "فطر"، موسم چیدن میوه "فلاح" از چشمه "فطرت" است، و سپاس نعمتی است که در رمضان و شبهای قدر آفرین آن نازل می شود.
"شب های قدر"، اوج این پر گشودن در فضای نیایش و عبودیت است و شکوفایی "رحمت الهی" بر بندگان.
رمضان، موسم پر برگ و بار بازگشت به سرشت پاک است.
روزه، آزمون سراسری "اخلاص" بندگان است، تا از اسارت " شکم"و "شهوت" رها شوند و از "بند مادیات" و "کمند تعلقات" آزاد گردند.
و … "شب قدر"، ساعت پذیرایی از مهمانان "بزم حضور" در "مائده قرب" است.
کیست که بر سفره مولی بنشیند و گرسنه برخیزد؟
شب زنده داریهای عابدان،اشکهای شب بیداران و نجوای خالصانه دعاخوانان،
استغفارهای پارسایان و متهجدان، "یارب یارب" سحرخیزان،
همه و همه، جلوه هایی از برکات این ماه و شبهای قدر است. شبی که سپیده بیداری، سراسر سلام و نور است، "سلام هی حتی مطلع الفجر"
کاش چراغ "ذکر" بسته و شمع "یاد"، در شبستان همه دلها روشن شود و ظلمت گناه و غفلت، از زاویه همه قلوب، زدوده گردد. خسران زده کیست؟
آنکه ماه رمضان و سحرهایش و شب قدرش بر او بگذرد و غفران الهی شامل حالش نشود و "تحول" نیابد.
مگر ما در طول سال، چقدر فرصت "تجدید دیدار" با "فطرت" داریم؟
مگر در طول سال، چند "شب قدر" داریم؟ ماهی جان، در دریای "یاد خدا" است که حیات می یابد.
وگرنه، دلهای جدا از خدا، مشتی گوشت است و سخت تر از سنگ!
"بیا، بیا، که بشوییم خانه دل را، چرا گناه، چرا غفلت و فراموشی؟ بیا که چهره دل را،
به آب "توبه" بشوییم و پاکتر گردیم.بیا به فطرت بی عیب خویش، برگردیم.
در شب قدر، رو به آینه محاسبه می نشینیم و چهره جان را بی غبار می بینیم و با باران اشک، دل را در سحر رحمت و مغفرت، شستشو می دهیم.
شب قدر، شب گشودن سفره دل و ریختن اشک نیاز و فصل گریستن چون ابر بهار در دل آستان آفریدگار غفار است. شب قدر، شب احیای خویش، با دم مسیحایی دعاست.
شبی است که باید قدر خویش را بشناسی، تقدیر خویش را رقم بزنی
و… "خویشتن جدید" را با قلم توبه و جوهر اشک، ترسیم کنی.



نویسنده دولتشاه پویش
ا نتیجه ی انتخابات غزنی دستخوش تغییراتی خواهد شد زیرا به عقیده ی برخیها ترکیب قومی درآن رعایت نشده بود حتی شخص اول مملکت نیز ناراحتی خود را ازاین رخداد پنهان نکرد.شاید ریئس جمهور کرزی فراموش کرده بود دراولین نطق ریاست جمهوری اش گفته بود خواهان افغانستان ایست که یک نفر از یکاولنک بتواند ریئس جمهور افغانستان باشد. با تمام اینها کمسیون انتخابات اما، نتایج را بدون تغییر نتایج ابتدایی اعلان کرد.
تلاش و بازسازی شهر باستانی غزنی و آماده کردن این شهر برای پای تخت تمدن اسلامی، تلاش برای ساختن شفاخانه ها سرگ ها ومعارف از جمله اولویتهای کاری این نمایندگان است.
حسین امیری
ازشاگردان مکاتب گرفته تا مردم کوچه وبارار قریداران قوم وریش سفیدان دراین جمع حضور می یابند با خواندن مقاله و سرود وسخنرانی ها به خوش امد گویی می پردازد میگویند که ولسوال جدید امده یا والی صاحب تشریف اورده ولسوال صاحب برای مردم سخنرانی میکند او ازبازسازی حرف میزند او ازمبارزه با فساد اداری حرف میزند انقدر حرف میزند که مردم فکر میکند که این فرشته نجات را تازه یافته است حکومت فاسد کرزی طوری برنامه خودرا تنظیم نموده است که میگوید ازمرگ بیگیر که ازدرد راضی شود مردم ازاین حکومت انقدر اعتمادش درراستای کار وفعالیت قطع شده است که اگرازیک مالستانی سوال نمای که ولسوال جدید چطوراست میگوید(( مقصد که رشوت خور نباشه دیگه موره ازکارشی تیر )) طبق معمول مهمانی دادن ها شروع میشود ودراخرسال قریداران ازرعیت های خود گندم جمع اوری منماید بخاطریکه نماینده ای انها درولسوالی بوده وازحقوق انها دفاع کرده چه دفاعی دوعراده ملی بست ویک عراده بلدوزیر برف پاکی سهمیه مردم مالستان درزمان عنایت الله قاسمی داده شده بود توسط یکی ازاین ولسوال ها فروخته میشه وپول اش حیف میل میشود وچندین مورید اختلاص که جای بحث اش دراینجاه نیست کسی نبود که سوال نماید خلاصه روز وروز گاری ما به همین منوال سپری میشود و ولسوال ها که کیسه های خود را ازجیب مردم غریب پور کرد میرود ودیگری به جایش میاید که بعضی شان اصلا سواد خواندن ونوشتن را هم ندارند مانند باشی حبیب خان وی دریکی ازمهمانیهای باشکوه که درخانه یکی ازاربابان میرادینه سفره هفت رنگ چیده بود بعدازصرف غدا یکی دانشجویان محترم میخواهد که ازولسوال امضاه بیگیرد باشی حبیب با خنده میگوید که من اگرامضاه بلد بودم درمالستان ولسوال مقرر نمی شدم دراین حساب جایگاه مردم مالستان به بدترین وضع قرارگرفته است که حتی لیاقت یک ولسوال باسواد را هم ندارد . اما نکته دیگر متوجه قریداران واربابان منطقه این است که عادت های فرسوده ای نظام های شاهنشاهی وفیودالیستی را ترک میکند ویا ازسرراه مردم کنارمیروند تا مردم خود ازحقوقی که دموکراسی برای اش قایل شده مانند تظاهرات مسالیمت امیز ویا ایجاد شوراهای محلی به سرنوشت خود حاکم شوند 

اگرما بتوانیم پروریش ماهی را به شکل استاندارد واساسی به بهره برداری قراربدهیم دراینده یک صادرات عمده ای ازاین طریق خواهیم داشت 
